خرید بک لینک

ً ا

ً ا

همکار رو میبینم که تازه عقد کرده و مشغول پیدا کردن و هماهنگ کردن دکتر برای کبد چرب همسرشه .. با دقت برنامه غذاییش رو میچینه و با اینو اون راجع به کارهایی که باید بکنه مشورت میکنه و من برای هزارمین بار شاخ هام درمیاد.

اصلاً نمیدونم چطوری میتونن برسن به برنامه ریزی و هماهنگ کردن اینهمه چیز ... من فقط برسم کارهای خودم رو انجام بدم و برای برنامه های اینده سلامتی، مالی و اموزشی خودم برنامه ریزی کنم و اونها رو هماهنگ کنم. حتی برای دختر هم فرصت نمیکنم کار زیادی انجام بدم خیلی تک و توک برنامه هایی میچینم و انجام میدم و باقیش رو میسپرم به همسر. بعد نگاه میکنم به زنهای اطرافم میبینم اونها تا ریزترین جزییات زندگی خودشون و همسرشون و بچه شون و فامیلشون رو هندل میکنن واقعاً از من برنمیاد خوشم هم نمیاد یه حس "به من چه" ی قوی ای دارم که برهمه توانمندی های دیگه مقدمه ایا من خیلی ناتوان و فلجم؟

برچسب: نویسنده: یلدا محمدپور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:15

صفحه بندی