خرید بک لینک
حبه قند حاضرجواب
رییس داشت با هیجان و غرور از تمایلش به تغییر صحبت میکرد و به شدت مست لذت غرور بود و داشت برای منو خانوم منشی سخنرانی میکرد ... گفت: من یه همچین آدمی هستم! من از تغییر نمی ترسم! .... همانطور که پشت میز ایستاده بودم و با لبخند حاکی از تایید تمامی حرفهاش نگاهش میکردم با صدایی که به رسایی و اطمینان صدای خودش بود گفتم: نه! شما از تغییر نمی ترسید، شما از "ثبات" میترسید!!! .... خشکش زد ... کلماتی که توی حنجره اش منتظر بودن مثل حبابهای توخالی از توی گوشهاش بیرون ریخت... .... هیچ چیز نگفت!

خیلی وقتها چیزهایی که به آن می بالیم یک ترس را پنهان میکنند ... یه ضعف .... یک ناتوانی

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:10 توسط یک حبه قند| |

برچسب: نویسنده: یلدا محمدپور تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 13:14

صفحه بندی