من خطاب به همکار : گششششششششششششنمه! (ساعت 11 صبحه!) همکار: منهم! از کشوی میز دو سه تا لواشک برداشتم شروع کردم با خشم خوردن! همکار: خب مگه گشنه ات نیست؟ من: چرا! میخوام از گشنگی بمیرم راحت شم!...