ً ا - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
ً ا همکار رو میبینم که تازه عقد کرده و مشغول پیدا کردن و هماهنگ کردن دکتر برای کبد چرب همسرشه .. با دقت برنامه غذاییش رو میچینه و با اینو اون راجع به کارهایی که باید بکنه مشورت میکنه و من برای هزارمین بار شاخ هام درمیاد.اصلاً نمیدونم چطوری میتونن برسن به برنامه ریزی و هماهنگ کردن اینهمه چیز ... من ف...
خون جگر - تاریخ: 1403/5/3 ساعت: 19:24
این چند روز بعد از کار با همسر میریم تمرین رانندگی ... کلی سرش رو به داشبورد میکوبه و حرص و جوش میخوره و هی فرمون رو میگیره و سعی میکنه در تمام مدت صبور و آروم باشه و استرس نده!! ... دیروز بهش گفتم میخوام دختر رو ببرم استخر با ماشین خودم ولی مثل سگ میترسم .. گفت: حتی من هم میترسم چه برسه به تو! .. د...
مغز معیوب - تاریخ: 1403/4/22 ساعت: 21:59
امروز اومده بود دفتر ما پسری که یکی دوسالی توی دانشگاه ازم کوچیکتر بود و سابقه کار خیلی پایینتری ازم داره اگر کلا سابقه کار نداشته باشه الان بهش میگن آقای دکتر .... آقای دکتر الان مشاور یکی از بزرگترین شرکت ها توی ایرانه .. حقوق خفن میگیره و ...خیلی چیزها فقط با اختلاف اینکه طرف مرد هست یا زن هست بر...
چکه چکه آب شد. - تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 3:45
من اگر کلاس بازاریابی و فروش داشتم تو اولین جلسه کلاسم میگفتم تا میتونید فیلم ببینید و کتاب بخونید. علی الخصوص فیلمهای دیالوگ محور و معروف.امروز به مشتری که چکش رو برای بار سوم گفته بود نگه داریم و خرج نکنیم زنگ زدم گفت چک مال ادم معتبریه شرایط امروز این حالت رو پیش اورده ... گفتم: آقای ع ! یه حرف خ...
سیندرلا - تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 3:45
دیروز زنگ زدن مدیریت رو به دورهمی شام انجمن دعوت کردن از حسرت دلم کباب شد دلم میخواست من برم اونجا .. اومدم بگم اجازه میدن من به جاشون برم که یادم افتاد منکه ماشین ندارم با ماشینم برم اگر ماشین داشتم هم ماشینم مناسب انجمن مدیران صنعت نبود ... یاد سیندرلا افتادم کاش یه پری میومد و یه کدو پیدا میکرد و...
عتیقه جات - تاریخ: 1403/3/21 ساعت: 12:57
آیا فقط منم که گذشته ها رو پاک میکنم؟ نمیدونم لابد منم دیگه ... بقیه آدمها شاید گذشته هاشون رو لای زرورق نگه میدارن مثل پروانه هایی که خشک میکنن و میذارن توی آلبوم با دقت و با موچین های نوک تیز مراقبن که نوک بالهای پروانه خشک شده کنده نشه دوست دارن گذشته هاشون رو به دیوار بکوبن و هرکی رد میشه تماشا ...
مدرسه - تاریخ: 1402/12/13 ساعت: 20:51
پریشب جاری محترم گفت بچه رو مدرسه ثبت نام کردی؟ گفتم نه کپ کرد: گفت اگر اینور سال ثبت نام نکنی دیگه تموم جاها پر میشه ها!! ... فرداش اومدم خونه کمی تحقیقات کردم دیدم راست میگه همه ثبت نام ها تموم شده ... یاللعجب!! ... امروز هم زنگ زدم به چندتاشون هیشکی جواب نداد یادم افتاد شمارش ارا هست تو مدارس.......
ریشه در خاک - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 15:11
من هیچوقت دلم برای بچگی ام تنگ نشد، برای دانش اموزی و لباسهای فرم هم، برای دانشجویی و سرکلاس رفتن و نرفتن هم، ... اما دلم بدجور پر میکشد برای آن وقت هایی که میرفتم پاساژگردی و خرید میکردم لباسهای لیبل دار مختلف رو توی کمدم اویزان میکردم و برایشان ذوق میکردم بوی خوب نو بودنشان هنوز توی کله ام هست دلم...
متریال گرل - تاریخ: 1401/12/1 ساعت: 21:09
و سوال اینجاست ... بنای زندگی براینست که آدم خرد خرد تلف بشود یا یکجا تلف بشود؟ .... خمیازه های لیمویی دست از سر من برنمیدارد. ...بوک خوشگل پارچه های پرده ای رو که اقای الف کاف برایم فرستاده تورق مینمایم و از تماشای پارچه های زیره ژاکارد لاکچری حسابی کیف میکنم .... بعد به مهمانی فکر میکنم که اگر میخ...
- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 19:11
دختر فینگیلی کشون کشون جاروبرقی رو اورده تو هال و کلی باهاش ور رفته و به خیال خودش خونه رو جاروکشیده وسط تقلایی که میکرد دسته جاروبرقی خورد به قوزک پاش و نشست به ناله کردن با حالت مادر فیلسوف رفتم به سمتش و با یکم بیتوجهی(که مثلاً بذارم بچه مستقل بار بیاد) جاروبرقی رو برداشتم گفتم: اینکارها کار بچه ...
قوانین ضد مادر شاغل (قسمت اول) - تاریخ: 1401/3/9 ساعت: 8:59
یه قانون نانوشته اس که همه با کارکردن مادر مشکل دارند نه که علناً مشکل داشته باشند یا آدمهای متحجری باشند یا هرچیز دیگر. ولی بچه ها جمعه غروب مریض میشن و تمام شب تا صبح رو گریه میکنن و مادر بالاسرشون باهاشون کلنجار میره که به زور بتونه دستمال نمدار رو روی سرشون نگه داره و درحالیکه به صورت استندبای و...
مداد قرمز شش ضلعی - تاریخ: 1400/11/16 ساعت: 19:01
بچه بودیم یه مدادقرمزهایی بود که به جای قرمز رنگش گلی بود یک رنگ صورتی خیلی ملیح، نوکش نرم بود و روی کاغذ سرمیخورد .... روی سطح مداد هم کاملاً صاف و صیقلی بود نه مثل ان مداد قرمزهای با سطح مقطع شش ضلعی زمخت و با چوب خش دار که من داشتم. همیشه حسرت اون مدادها رو داشتم هربار که مداد قرمزم تموم میشد بدو...
نظم - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 2:16
منظم نبوده ام ... هیچوقت .... هیچوقت هم نتوانسته ام زیاد منظم بمانم .... بخاطر همین هم همیشه توی دردسر میفتم .... بنظرم منظم بودن نه انقدرها مهم بود نه انقدرها سخت که ارزش داشته باشد برایش اهمیت قائل
ادمهای دردسرساز - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 13:46
بعد از سالها سروکله زدن با ادمهای مختلف انهایی را که ادم را به دردسر میاندازند یا کلاهبردارند یا مشکل ساز را زود تشخیص میدهم. ولی حالی کردنش به دیگران سخت است. سخت است به کسی بفهمانی که به آقای ایکس ن
ترک - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:28
در حال ترک خوردن و عذاب کشیدن .... گاهی مثل یک ظرف چینی ... گاهی مثل یک انار سرخ! ترک خوردن برای هردو دردناک است. گاهی هم از بیرون مثل یک انار از درون مثل یک ظرف ....____________________________________________وقتی حالم گرفته میشه سرکار میرم تو ارشیو حبه قند و چند تا متن میخونم حالم جا میاد.
دست و پاچلفتی - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 19:20
از بچگی همیشه فکر میکردم دوتا دست برای یک آدم کم است و اگر یک دست دیگر بود خیلی کارها رو میشد راحت تر انجام داد هنوز هم همینطور فکر میکنم بعلاوه اینکه اغلب فکر میکنم چند انگشت دیگر هم لازم دارم. هرکار
کپی نابرابر اصل - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 23:24
چندروز پیش به یه نفر گفتماحساس درونی رو نمیشه کپی کرد و رفتارها نتیجه اون احساسه اما رفتار رو به راحتی میشه کپی کرد میخوام رفتارهاتو کپی کنم.
حال خوب - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:45
از صبح دوباره تکیه زده به تاج وتختش و مشغول رتق و فتق امور حکومتیست. * میدونی چیه؟ فقط ساخته شده برای همین! سروکله زدن با آدمها و ریاست! شیرینی پختن، مهمانداری، فیلم دیدن، کتاب خواندن .... همه چیز برای اون شیرین است اما فقط وقتی دارد با کار خودش را میکشد و پشت سرهم با تلفن با آدمهای مختلف بحث میکند ...
حبه قند بیمار + ... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:45
نمیتونم درک کنم کنجکاوی شدید مادران باردار و اطرافیانشون رو نسبت به جنسیت مسافر کوچولوی در راه! خودکشی ها و حساسیت های شدید در حد اگزمای خفن برای نامگذاری! .... قویاً و عمیقاً احساس میکنم چیزهای دیگه ای هست که خیلی خیلی خیلی مهمتر از اینه که اسم بچه کامبیز باشه یا جعفرقلی. ..... شاید هم من بررسی از ...
حبه قند و احمقانه های روزانه - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 4:05
دیروز داشتم خروجی جنس برای یه مشتری رو میفرستادم یه لحظه ایست کردم زنگ زدم بهش و گفتم: میخوام این جنس رو براتون بفرستم ولی باید الان انبارتون پر باشه بهتره بفرستم بنگ ف! میگه: آره!آره! خیلی اینجا پر شده دیگه جا ندارم! ... گفتم: خب! اینو شما باید به من بگی یا من باید خودم حدس بزنم که انبار شما پره ال...

برچسب‌های مرتبط

زنود الست | زن شوهردار | زندان زنان | تناقضات قرآن | تناقضات القرآن | تناقضات علمی قرآن | تناقضات انجیل | تناقض بالانجليزي | تناقضات قرآن pdf | تناقضات الانجيل