حبه قند و احمقانه های روزانه - تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 15:43
دیروز داشتم خروجی جنس برای یه مشتری رو میفرستادم یه لحظه ایست کردم زنگ زدم بهش و گفتم: میخوام این جنس رو براتون بفرستم ولی باید الان انبارتون پر باشه بهتره بفرستم بنگ ف! میگه: آره!آره! خیلی اینجا پر شده دیگه جا ندارم! ... گفتم: خب! اینو شما باید به من بگی یا من باید خودم حدس بزنم که انبار شما پره ال...
آدمهای حساس - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 20:00
بعضی وقتا واقعاً تحملم طاق میشه از آدمهایی که به اصطلاح خودشون "آدمهای حساس" هستن و در واقع آدمهای لوس و ننری هستن که کوچکترین حرفت رو به بدترین منظور برداشت میکنن و درجا طبق اون برداشت واکنش نشون میدن و دلخوریشون رو سریع بروز میدن. درسته که من خودم از اون آدمهای مزخرف حال به هم زن هستم که درجا چیز
تاثرات عمیق قلبی - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 9:27
این روزها در جستجوی یک لانه هستیم و این کار بسی دشوار و طاقت فرسا میباشد. دیگه دلم نمیخواد برم خونه های زشت حامل مقادیر متنابهی انرژی مسموم و راکد مردم رو ببینم. یه جا پر از ترکهای بنیان کنه، یه جا فسقل آشپزخونه زشت که تمام محتویات معمول آشپزخونه تو کل خونه پخشه(یخچال تو اتاق خواب!!، لباسشویی تو ت
لاکچری - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:14
دلم یه زندگی سوپرلاکچری میخواد. از اونهایی که توی خونشون استخر معلق دارن(که البته شنا بلد نیستم:))) از اونایی که یک عالمه لباسها و جواهرات و متعقات خفن دارن. از اونایی که هرچیزی هر قدر که بخوای و هروقت که بخوای در اختیارته دلم یک عالمه پول میخواد. ... از تلاش کردن خسته شده ام. پینوشت: فعلاً
رضایت از زندگی - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:14
رضایت از زندگی اولش فک کردم یه سرچ کنم تو اینستا درمورد رضایت از خود و زندگی تا چندتا صفحه پیدا کنم و از افسردگی نجات بدم خودمو اما بعد متوجه شدم .... نمیخوام نجات پیدا کنم. میخوام بمیرم! نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:57 توسط یک حبه قند| |
حبه قند حاضرجواب - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:14
حبه قند حاضرجواب رییس داشت با هیجان و غرور از تمایلش به تغییر صحبت میکرد و به شدت مست لذت غرور بود و داشت برای منو خانوم منشی سخنرانی میکرد ... گفت: من یه همچین آدمی هستم! من از تغییر نمی ترسم! .... همانطور که پشت میز ایستاده بودم و با لبخند حاکی از تایید تمامی حرفهاش نگاهش میکردم با صدایی که به رسا
زن - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 15:37
چندوقته خونه حسابی بهم ریخته اس و تلاش های من برای تمیز کردن و مثل دسته گل کردن خونه کاملاً بی فایده اس و به بن بست میخوره ... صبح حاضر شده بودم بیام سرکار رفتم سرکمد لباسها ... یه نگاه به پایین کمد همسر که حسابی شلخته و بهم ریخته شده بود . با خودم گفتم : بذار این یه تیکه رو مرتب کنم بعد برم سرکار.....
تناقض - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:07
... حبه و میز ریاستش .... حبه و مانتوی زرشکی اش که همه میگویند بهش میاید و خودش فکر میکند فقط وزش باد درون آن را دوست دارد و نه هیچ چیز دیگر آن را. حبه و زمین آشپزخانه اش که هرروز کثیف میشود و هرروز باید جارو کشید. حبه و یک لیست تمام نشدنی کارهای معوق ... حبه و یک لیست تمام نشدنی از خریدهایش .... حب...
در به در - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:07
یه مشتری داریم خیلی فوضوله به همه کار آدم کار داره!! ..... امروز زنگ زده میگه: خونه شما نزدیک شرکته؟ .... گفتم: آره! در کنار در شرکت در خونه ماست! از این در در میام . میرم تو اون در!..از دست شما در به در شدیم! :)))
بشقاب میوه هیولا - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:07
یک روز کاری بسیار پرتنش و خسته کننده .... و هنوز اینجاییم ..... هنوز منتظر اعلام اسم راننده ایم و فکس کردن یک نامه ... رفتیم آشپزخونه یکم میوه بخوریم خواستم یه بشقاب میوه هم برای مهندس زنج که پابه پای ما امروز بود و در ایجاد تنش و استرس نقش بسزایی داشت درست کنم یه نصف سیب گذاشتم وسط بشقاب یه نصف خیا...
خودکشی - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:07
من خطاب به همکار : گششششششششششششنمه! (ساعت 11 صبحه!) همکار: منهم! از کشوی میز دو سه تا لواشک برداشتم شروع کردم با خشم خوردن! همکار: خب مگه گشنه ات نیست؟ من: چرا! میخوام از گشنگی بمیرم راحت شم!
خامه چندش آور سبز - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:07
از صبح زده به سرم که غروب خونه رفتنی یه بسته خامه قنادی بگیرم و برم خونه از غیبت چندساعته همسر کمال استفاده رو ببرم و کاپ کیک با خامه کشی درست کنم. و از آنجایی که بذر افکار در من خیلی زود رشد میکنه و سر از خاک برمیارد به سرعت هم شروع به شاخ و برگ دادن میکنه ... مشغول ثبت فاکتور و حساب مشتری پررومون ...

برچسب‌های مرتبط

زنود الست | زن شوهردار | زندان زنان | تناقضات قرآن | تناقضات القرآن | تناقضات علمی قرآن | تناقضات انجیل | تناقض بالانجليزي | تناقضات قرآن pdf | تناقضات الانجيل